شعر جمع و تفریق

بزغاله ی زنگوله پا جرینگ جرینگ صدا کرد

یواشکی از لای در نگاه به قدقدا کرد
چند تا دونه تخم طلا کنار قدقدا دید
شمردشون یکی یکی به عدد چهار رسید
![]()
چند تایی هم جوجه حنا کنار قدقدا بودن
یک و دو و سه، چهار و پنج رو همدیگه هشت تا بودن
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
زنگوله پا نقشه ای کشید تا خونه شون دوید و پرید

واسه ی اونا تو دفترش دو جمع و دو منها کشید

منبع:تبیان
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شعر جمع و تفریق
